ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

روایاتی کوتاه

1391/7/2 0:01
نویسنده : ندا
225 بازدید
اشتراک گذاری

مامان جون سیر شدی؟

شیری

هم آغوشی با هم قدت... آخه مامانی چی میخوای از جون اون بیچاره؟!

زرافه طفلکی

میری عروسکهای کریر و برمیداری و خودت میشینی توش، بعد به عنوان چهارپایه برای برداشتن عروسکهای قفسه ی سوم ازش استفاده می کنی... اینجا مچتو تو تاریکی گرفتم...

ووروجک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

زهرا
2 مهر 91 10:57
سلام
ماشالله چه عكسهاي نازي خيليييييييييييي خوشكلن پسرمون خيلي خوشتيپه


سلام ممنونم گلم
خاله مریمم من
2 مهر 91 11:58
قربوووووووووونت برم الهی
ماشالله
کی باورش می شه که ماشالله اینقده بزرگ شدی
واقعا از خدا سپاسگذاریم
دست همه درد نکنه
عاشق عکس اولیت شدم اون شیری
بای بای خاله


اونو واسه ی تو گذاشتم مریم جون می دونستم ازش خوشت میاد
مامان آراد(خاطره)
4 مهر 91 0:42
گواذای وجودت خاله...گوشت بشه بچسبه به تنت...
آخ که چقدر دوست دارم وقتی بچه ها شیر از دهنشون سرازیر میشه..


خیلی ناز میشن
دوست دار همیشگی تو هدیه
4 مهر 91 20:47
عزیزم اون روز باهم بودیم و اون قدر مشغول بازی با اون زرافه ی بیچاره بودی من و مامان ندا نتونستیم ازت یک عکس خوب و درست و حسابی بندازیم که چهره ی روشن تراز ماهت معلوم باشه


درسته خوبه اینجا اشاره ای کردی که چه پدری ازمون در اومد
هدیه
20 مهر 91 12:25
اون روزو خیلی خیلی خوب یادم چون باهم بودیم و اونقدر شیطونی کردی که من و مامان ندا نتونستیم یک عکس ازت بندازیم
امیدوارم همیشه شاد ببینمت


تلاش بی فایدست دخترعمو